اریک لرنر، دانش آموخته فیزیک از دانشگاه کلمبیا است که دوره دکترای خود در دانشگاه مریلند را به دلیل اعتراض به نظام آموزش فیزیک به صورت خود خواسته ترک کرد و ناتمام گذاشت، او همکار پژوهشی برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۷۰، هانس آلفون بود و هم اکنون مدیر آزمایشگاه لاورنسویل و گروه تحقیقاتی LPPFusion در زمینه پلاسمای کانونی است، اریک لرنر سابقه همکاری و اشتغال در آزمایشگاه موتورهای پیشران سوخت یونی ناسا را در کارنامه خود دارد. در زمینه کیهانشناسی از نظر بسیاری او و دکتر آنتونی پرات بعد از هانس آلفون به عنوان پیشگامان مدل کیهان شناسی پلاسما که از جمله مدل های آلترناتیو کیهانشناسی محسوب میشود، قرار میگیرند، همچنین مدتی نیز به عنوان پژوهشگر مدعو در رصدخانه جنوبی اروپا در شیلی فعالیت داشت. از لرنر تاکنون ششصد مقاله تحقیقاتی در زمینههای فیزیک پلاسما و نجوم در ژورنالهای معتبر آکادمیک به چاپ رسیده است که ارجاعات بعضی از آنها نیز قابل توجه است. بسیاری از فیزیکدانان لرنر را به عنوان نگارنده نامه سرگشاده معروف سال ۲۰۰۴ او خطاب به تمام دانشگاهها و موسسات آکادمیک فیزیک جهان میشناسند که در ژورنال New Scientist به چاپ رسید و در آن به روند آموزش و پیشرفت فیزیک استاندارد و آکادمیک انتقاد کرده بود، این نامه مورد حمایت برخی از فیزیکیدانان و کیهانشناسان مطرح جهان نیز واقع شد که ما ترجمه آن به زبان فارسی منتشر کردیم، پس از انتشار این نامه “گروه کیهان شناسی آ” شکل گرفت، گروهی برای فارغ التحصیلان و فیزیکدانان معتقد یا علاقهمند به مدلهای آلترناتیو کیهانشناسی که با وجود اختلافاتی که با یکدیگر دارند در یک گروه گرد هم آمده و تبادل نظر میکنند، در حال حاضر اریک لرنر و دکتر لوئیس مارمت استاد دانشگاه یورک مدیریت آن را بر عهده دارند.
متن پیش رو که توسط غزاله طهماسبی به فارسی برگردان شده است، متن ارسالی آقای لرنر به گروه ما مبنی بر انتقادات وی نسبت به دیدگاه مدل الکتریکی کیهان است که پروژه آذرخش در امریکا به عنوان مروج آن فعالیت میکند. طی یکی از بحثهای پیش آمده در گروه کیهانشناسی آ ایشان تصمیم به ارسال این انتقاد به گروه آذرخش پارسی برای انتشار آن به زبان فارسی گرفتند و از آنجا که گروه آذرخش پارسی سعی بر موضع مستقل خود بر تحقیقات و معرفی مدلهای آلترناتیو به زبان فارسی دارد، انتقاد لرنر را برای خوانندگان و علاقه مندان منتشر میکند، لازم به ذکر است مدل جهان الکتریک از جمله مدلهای حاضر در گروه کیهانشناسی آ محسوب میشود، ولی مورد انتقاد تئوریسینهای کیهانشناسی پلاسما منجمله اریک لرنر قرار دارد.
چندین نفر از ما پرسیده اند که رابطه مفهوم “جهان الکتریکی” از والاس تورنهیل و پروژه آذرخش از یک سو و مفهوم “کیهان شناسی پلاسما” از سوی دیگر چیست؟ این متن پاسخ کوتاه به این سوال است.
رویکرد جهان الکتریکی بسط کیهان شناسی پلاسما نیست. اول می خواهم تاکید کنم که اینها رویکردهای مختلفی هستند.
وب سایت های پروژه آذرخش به طور گسترده به کار فیزیک پلاسما و کسانی که در توسعه کیهان شناسی پلاسما فعالیت دارند استناد می کنند ، که کار خوبی است. این وب سایت ها بسیاری از مفاهیم اساسی را در فیزیک پلاسما و الکترومغناطیس توضیح می دهند. آنچه صحیح نیست این است که آنها به صراحت بیان می کنند ، که مفهوم جهان الکتریکی به سادگی ادامه یا بخشی از رویکرد کیهان شناسی پلاسما است. ولی اینطور نیست. دو دلیل عمده وجود دارد که چرا نه.
- رویکرد جهان الکتریکی پیش بینی کمی انجام نمی دهد. اما پیش بینی های کمی در مدل کیهان شناسی پلاسما زیاد است.
تفاوت روش شناختی زیادی بین رویکرد جهان الکتریکی و کیهان شناسی پلاسما وجود دارد. طرفداران جهان الکتریک نظریه های خود را در برابر مشاهدات کمی آزمایش نمی کنند. آنها می گویند “خب، ریاضیات آن بعدا خواهد آمد.” بدون چنین آزمونهای کمی، نمی توانید به اعتبار نظریه خود اطمینان داشته باشید- آزمونهای کمی در برابر مشاهدات، قسمت قسمت بسیار مهمی از علم هستند. در مقابل، همه کسانی که کیهان شناسی پلاسما را ایجاد کرده اند – بیرکلند ، آلفون و من، در میان بسیاری دیگر، نظریه های خود را به شکل ریاضی تقلیل داده و آنها را در برابر مشاهدات آزمایش کردیم. درغیر این صورت این کار علمی محسوب نمی شود. ناسازگاری جهان الکتریکی با ریاضیات همان نقطه تلنگر آرمان کاری کیهان شناسان بیگ بنگ با استفاده از ریاضیات است.
از نظر کیهان شناسان بیگ بنگ – حداقل افراطی ترین آن ها – حقیقت فیزیک را می توان با زیباترین نظریه ریاضی به دست آورد و مقایسه پیش بینی کمی با مشاهده از اهمیت کمتری برخوردار است. اگر مشاهدات متناسب با نظریه نیست، یا مشاهدات اشتباه هستند یا اینکه نظریه باید کمی پیچیده تر شود – در هر حال این اصل موضوع هرگز رد نمی شود. هر دوی این روش ها نادرست هستند و این واقعیت مهم را نادیده می گیرند که سودمندی علم برای انسان این است که به ما امکان می دهد در مورد طبیعت بتوانیم پیش بینی دقیق داشته باشیم، که به نوبه خود به ما امکان می دهد تا یک تکنولوژی تولید کنیم که برای ضرورت بقای بشر کار می کند. ریاضیات زبان دقیقی است که به ما امکان می دهد آن پیش بینی ها را توصیف کنیم. عدم آزمایش پیش بینی های ریاضی در برابر مشاهده – درهرحال به این دلیل که ریاضیات یا مشاهدات را دور ریخته اید – منجر به داستان های سرگرم کننده می شود، و نتیجه علمی به همراه ندارد. رویکرد جهان الکتریکی نقش گرانش و انرژی همجوشی را در جهان نادیده می گیرد. در حالی که کیهان شناسی پلاسما چنین نمی کند. محتوای نظریه جهان الکتریکی نیز متفاوت است. رویکرد پلاسما به اخترفیزیک تشخیص می دهد که کیهان در اثر تعامل سه نیروی اساسی شکل گرفته است، که همه آنها را در اینجا روی زمین مطالعه می کنیم: جاذبه ، الکترومغناطیس و نیروهای هسته ای. از جمله خطاهای دیگر کیهان شناسی بیگ بنگ آن است که اساساً الکترومغناطیس را نادیده می گیرد. اما رویکرد جهان الکتریکی اساساً از جاذبه و واکنش های هسته ای چشم پوشی می کند، از جمله واکنش های همجوشی که انرژی تمام ستاره ها را به عناون یک منبع بنیادی انرژی در جهان تأمین می کند. بطور قطعی ادعای این که همه پدیده های کیهانی کاملاً الکتریکی هستند – از جمله ستاره ها و منبع انرژی آنها – رویکرد جهان الکتریک همان خطای مشابه بیگ بنگ را ایجاد می کند. از آنجا که آنها از آزمایش کمی این تئوریهای “الکتریکی خالص” امتناع می ورزند، به هیچ وجه نمی توانند اعتبار آنها را تأیید کنند.
اریک لرنر
مترجم: غزاله طهماسبی
Translator: Ghazaleh Tahmasebi